یک بعدازظهر خوب
دخترای دلبندم:امروزجمعه بود و ما تصمیم گرفته بودیم بعداز ناهار بریم تفریح.اخه کمتر پیش میاد که توی روز بریم بیرون.چون بابا اغلب دیر میاد خونه!صبح زود بابا رفت ماهی خرید.چه باقالی پلو با ماهی خوردیم ما...تا جمع و جور شدیم ساعت 3 شد.از خونه زدیم بیرون و رفتیم کنار ساحل.ثنا خانومی شما که عاشق اب بازی و گل بازی بودی و لوازم شن بازیت رو هم اورده بودی،فورا رفتی تو اب و بازی رو شروع کردی.چقدر خنده هات شیرینه،وقتی میدیدم که با چه هیجانی شن بازی میکردی ،منم ثمین رو دادم دست بابا و همراه با تو شروع کردم.با هم شکل درست کردیم .بابا گفت که یه چاله درست کن بعد از چند دقیقه پر از آب میشه و شما شروع کردی با تمام نیرو به چاله کندن و بعدش هم رفتی و آبپاش رو پر از اب کردی و آوردی ریختی توش تا زودی پر بشه!!از قضا یه اقا کوچولوئی به اسم امیر هم اومد و اونم مثل شما پیش دبستانی میرفت.با هم دوست شدین و تا ساعت 6 که هوا تاریک شد توی اب بازی کردین.تو این فاصله هم ثمین خوابید.آآآآآخییییششش.چه هوای لطیفی!باورم نمیشه که هوا خنک شده.همونطور که ثمین تو بغلم خوابیده بود به دریا نگاه میکردم و از دور بازی شماها رو.لباست رو که عوض کردیم،دلمون نیومد تو این هوا بریم خونه.پیاده رفتیم تو پارک و بلال خریدیم و خوردیم.ثمین هم که توی کالسکه کیف میکرد واسه خودش نه اینجوووور.از شانس ما هم که روبروی ما یک بزم تولد کوچولو هم بود و از کیکش به ما هم تعارف کردن.منم که عاشق دلباخته ی کیک و ...بعد هم چون کیک کم بود بابا برامون شیرینی تر خرید و تو ماشین خوردیم.روز خوبی بود.دست بابارضا طلا.ارزوی ما شادی و خوشحالی شماهاست.دوستتون داریم/









یک بعدازظهر خوب
